السيد ابن طاووس ( مترجم : سيد احمد فهرى زنجانى )
54
اللهوف على قتلى الطفوف ( آهى سوزان بر مزار شهيدان ) ( فارسى )
و تنها از مسجد بيرون شد ، و در كوچههاى كوفه ميگشت تا آنكه بر در خانهء زنى بنام طوعة ايستاد و آب از او خواست ، زن سيرابش نمود ، سپس درخواست كرد كه او را در خانهء خود پناه دهد ، زن نيز پذيرفت و پناهش داد ، فرزندش دانست كه مسلم در خانهء او است ، و بابن زياد گزارش داد ابن زياد محمّد بن اشعث را احضار كرد و عدّهاى سرباز بهمراهش نمود ، و مأمور جلب مسلماش كرد ، چون بدر خانهء آن زن رسيدند و صداى سم اسبها به گوش مسلم رسيد زره خود را پوشيد و بر اسب خود سوار شد و با سربازان عبيد اللَّه مشغول جنگ گرديد تا آنكه عدّهاى از آنان را كشت محمّد بن اشعث فرياد زد كه اى مسلم تو در امان ما هستى ، مسلم گفت : به امام مردم حيلهگر و بدكردار چه اعتمادى توان داشت ؟ باز مشغول جنگ شد و اشعار حمران بن مالك خثعمى را كه در روز قرن سروده بود ميخواند بدين مضمون :